عصرها دلم میگیرد و نمیتوانم در خانه بمانم. از لابلای لارستان و افتخاری و عبده و نورورزی عبور میکنم.
مقابل ایستگاه مترو جهاد یک کاسه آش سفارش میدهم.در پیاده رو مینشینم و به گربه ها سلام میکنم. کاسه به انتها میرسد. بلند میشوم از مطهری و بهشتی عبور میکنم و به پارک ساعی میرسم از میان نیمکت های پسرک ها و دخترک ها با چشمانی بسته عبور میکنم. به گربه ی تک چشم اخمالوی خردلی سلام میکنم. اسنپ میگیرم و در مسیر دخترک تنها با کتونی سفید را نمیبینم که بی حوصله سوار پژو 206 ناشناس شود.
برچسب:
نویسنده: پویان عابدی